تبليغاتX
امروز و فردای ما

امروز و فردای ما

... پدر و پسری متولد نیمه مرداد

نی نی وبلاگ آپ شد

نی نی وبلاگ پرهام  حاوی مطالب و عکسهای جدید پرهام کوچولو معمولا هر هفته به روز میشود :

http://parham88h.niniweblog.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 12:13  توسط محسن (بابای پرهام )  | 

تولد ما

سلام به همه دوستان عزیزمون . امروز پانزدهم مرداد و سالگرد تولد من و پرهام است . امسال خیلی خوشحالیم چون دوستان خوبی را در کنارمون حس میکنیم و همین باعث قشنگتر شدن این روز در خاطرمان شده .

من دقیقا روز اول ماه رمضان به دنیا اومدم . یعنی تقریبا مثل امسال . راستی فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را تبریک میگم و التماس دعا داریم .

 parham

پرهام جان تولدت مبارک

ورود به نی نی وبلاگ پرهام

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 0:2  توسط محسن (بابای پرهام )  | 

اولینها

با اینکه بیشتر وقتها حرفهامو توی نی نی وبلاگ پرهام می نویسم ولی این وبلاگ برام یک چیز دیگه است . نقطه شروع اینجا بود و خاطراتی که از اینجا دارم فراموش نشدنی است . معمولا اولینها بیشتر اثرگذار میشن ... فعلا که یک بچه داریم هنوز نمی تونم در این مورد قضاوتی کنم ولی دلایلی وجود داره که میتونه این نظر را اثبات کنه . مثلا میل و خواست برای پدر و مادر بودن و چشیدن طعم نی نی ! که بچه اول ۹۰ درصد کفایت میکنه  .  وابستگی دوجانبه فرزند با والدین از آموزش تا انواع بازی و سرگرمی که در مورد بچه های بعدی معمولا نقش پدر و مادر به عنوان مونس و الگو و همبازی کمرنگ میشه . بچه اول به قول خودمون سردی و گرمی زندگی را پا به پای پدر مادرش می چشه و رابطه عاطفی قویتری بینشون شکل میگیره . البته خودم مواردی را دیدم که به علت اختلاف سنی کم با پدر و مادر همیشه با هم دچار مشکل بوده اند . ضمنا قدیمها هر بچه ایی یک رتبه ایی تو خونه داشت ...اولی ... وسطی ... ته تغاری ! حالا که اکثرا تک بچه اند یکسری رقابتها هم از بین رفته و پدر و مادر به نوعی مسئولیتشون بیشتر شده ...

بحث مفصلی است . تا همین جا تمومش میکنم . اگه نظری دارید خوشحال میشم ببینم .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 14:36  توسط محسن (بابای پرهام )  | 

من و ماه

چند روز پیش توی جاده رانندگی میکردم . کم کم هوا رو به تاریکی میرفت . ماه گرد و کامل و درخشان از پشت کوه ها بیرون اومد . با خودم گفتم الهی شکر امشب هوا مهتابیه و روشن . رانندگی زیر نور ماه لذت داره ... خلاصه با ماه خلوت کردم و وعده ها به هم دادیم ...

ساعتی گذشت و متوجه شدم ماه داره کوچکتر میشه ... ای بابا این که ماه گرفتگیه ! اولین چیزی که از ذهنم گذشت افکار خوش بینانه و پیش بینی های نقش بر آبم بود ... جاده لحظه به لحظه تاریکتر شد و ماه پشت سایه زمین از نور خورشید محروم . چاره ایی نبود چون از دست کسی کاری بر نمیامد نه تقصیر من بود نه ماه .... چهره ی سرخش نمیذاشت گلایه کنم ...پس توی تاریکی به راهم ادامه دادم ...

اما خب  توفیق دیدن مراحل کامل خسوف نصیبم شد . بسیار زیبا ... مثل همیشه ...

این عکسی هم که میبینید مال زمانیه که هنوز من و ماه از تقدیر امشبمون بیخبر بودیم ...!

۲۵ خرداد . جاده دیواندره به قروه

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 9:4  توسط محسن (بابای پرهام )  | 

فردا

از شما چه پنهون من یک وبلاگ شخصی هم دارم ولی هر کاری میکنم لااقل ماهی یکبار آپش کنم نمیشه که نمیشه ... یک استادی همیشه به من میگفت : هیچوقت زمان را بهانه سستی و کاهلی خودت نکن . همیشه برای انجام کارها زمان هست اگر برنامه ریزی درستی داشته باشی . 

ولی من عامل انگیزه را هم اضافه میکنم چون فکر میکنم خیلی مهمه . هر چه که هست عمر توقفی نداره و این زمان سپری میشه ... قضا و قدر و سرنوشت هم شده بهانه بی برنامگی ما !

زیاد به این مسایل فکر نکنید . خوندن همین چند خط باعث از بین رفتن لحظات مفیدی از زندگیتون شد .

بگذرید و بروید ولی امشب قبل از خواب به کارهای عقب افتاده امروزتان فکر کنید و به فردا شب همین موقع ....

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 19:55  توسط محسن (بابای پرهام )  | 

آسمان مال من است

شنیدین میگن هر جا بری آسمون به همین رنگه ؟! شما هم این حرف را قبول دارین ؟ من که قبول ندارم و میگم این یک ضرب المثل قدیمیه که با پیشرفت علم و تکنولوژی خلافش بارها اثبات شده و حتما میدونید فقط آسمون از نگاه یک ناظر در زیر اتمسفر کره زمینه که روزها ، آبی دیده میشه . به شب هاش کاری نداریم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست و همه چیز در تاریکی سیاه و یکدست دیده میشه ! شایدم منظور از این ضرب المثل صرفا آسمون شب بوده ... حالا اگه توی عکسها و فیلمهای خارجی دقت کنید فرق رنگ آسمون ما را با اونها درک میکنید ...و مطمئن میشید آسمون آبی از روی ایران رفته و تو کشورهای دیگه جا خوش کرده ... جایی که براش ارزش قایلند . جاییکه برای خودشون و همنوعشون ارزش قایلند . جاییکه حتی برای ذباله هاشون هم ارزش قایلند ... 

ولی اون آسمون آبی و خوش رنگه ما کجاست ...!

چقدر انتظار اومدن بهار را کشیدیم ... هنوز زمین سبز نشده که گرد و غباری بدتر از روزهای پاییزی را شاهد هستیم . بیشتر از این ناراحتم که این پدیده قابل کنترل است . ولی کسی به کسی نیست ... اگه بود روزهای پی در پی مملکت تعطیل نمیشد که علاوه بر گرد و خاک ، اینقدر دودش هم به چشممان بره ... یک گلایه ... یک خواسته ... یک خواهش ... آسمون آبی حق مسلم ماست ...لااقل همون آسمون ده سال قبل خودمون ... بدون گرد و غبار عراق و ... یعنی هزینه اصلاح بیابانها اونقدر زیاده که حاضرید کشورمون (البته بهتره بگیم پایتخت کشورمون ) فرت فرت تعطیل بشه ... مردم هزار و یک آلرژی و حساسیت و تنگی نفس و سرطان و ... بگیرن و سالیان سال همین جوری هی آخر هفته گرد و خاک بیاد و هی آقایون مجبور بشن به ویلاهای شمالشون کوچ کنند و تو زحمت بیافتن با این سفرهای هوایی خطرناک  و ...

چی بگم  ... به خدا اینقدر هوا خرابه که هرکاری کردم دوربین بردارم و برم از طبیعت عکس بگیرم دلم نیومد پشت صحنه این شکوفه های قشنگ و پر امید یک آسمون خاکستری باشه ... به خدا دلم نیومد ... وای به حال این شکوفه های زندگی خودمون که قراره توی این دنیای بی در و پیکر عمرشون را بگذرونند ... پس به حرف من رسیدین که دیگه مثل قدیمها هر جا بری آسمون به یک رنگ نیست و رنگ آسمون هر جا را این آدمها هستند که تعیین میکنند و فکر کردین چرا سهراب سپهری اینقدر قاطعانه گفته آسمان مال من است ؟!  الان کسی پیدا میشه بگه آسمان مال من است ؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 14:21  توسط محسن (بابای پرهام )  | 

شاهکار گوگل

بهتون پیشنهاد میکنم روی این لینک کلیک کنید و ببینید فاصله بین مرگ و زندگی چقدر کمه ... و چه راحت میتونه نتیجه کار و تلاش هزاران انسان برای آبادی این کره خاکی توی چند ثانیه نابود شه ...  نمیدونم چرا ولی مطمئنم  خیلی زودتر از شهر بم دوباره آباد خواهد شد ..

زاپن قبل و بعد از زلزله .

http://www.liberation.fr/seisme-japon-mars-2011-avant-apres.html

نشانگر موس را رو عکس به چپ و راست حرکت دهيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 10:4  توسط محسن (بابای پرهام )  | 

سال نو

سال جدید شروع شده و خیلیها از همین چند روز اخیر میخوان نتیجه بگیرن که سال خوبیه یا نه ! درسته میگن "سالی که نکوست از بهارش پیداست " ولی قطعا اینطور نمیتونه باشه ...

خوب که فکر کنیم میبینیم هر روز و هر لحظه میتونه خوب باشه اگه خودمون بخواهیم و اگر هم بر وفق مراد دل ما نباشه بهترین کار صبر و تلاش برای پذیرش تغییراتی که قادر به دگرگونی اون نیستیم . منظورم تسلیم مطلق نیست بلکه با فهم و شعور تشخیص بدیم کدام دست ماست و کدام دست خدا ... این مقدمه برای این موضوع است که 

الان میگم خدمتتون : شب عید مادرم دچار حادثه ای شد و متاسفانه ضربه ایی به قفسه سینه اش وارد آمد جوری که یکی از دنده هاش بد جوری ضربه خورده و امانشو بریده ... و حتما شنیدید شکستگی این قسمت از بدن سخترین نوعه که نه میشه اونو گچ گرفت نه آتل بست ... خلاصه دکتر گفت تا چند ماه باید تحمل کنی ... اما چطوری ..!؟ وقتی هر نفسی که میکشی و هر سرفه ایی که بکنی شدت دردش اشکتو در میاره ...

و این شد که ما شب عید بیمارستان بودیم ... بازم الهی شد ضربه جای بدتری وارد نشده بود و این هم از همون قضایایی که دست ما نبود و امسال قرار بود اتفاق بیافتد ... پس دوباره از خدا میخواهیم بزرگترین نعمتش یعنی سلامتی را از کسی دریغ نکنه و به همه بیماران لباس عافیت بپوشاند و این سال برای همه سالی بدون رنج و درد باشه و هرچی از خدا میخواهید بهتون بده . راستی سال نو همتون مبارک ... سیزده بدر خوش بگذره ...

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 9:30  توسط محسن (بابای پرهام )  | 

کسب اولین مقام !

توی مسابقه " با مزه ترین صدای نی نی " پرهام هم جزء برترین ها شد ! شاید این اولین مسابقه پرهام بود با اینکه

خودش خبر نداره ! دوست داشتین سری به نی نی وبلاگ پرهام بزنید و صداشو بشنوید . ببینیم نظر شما چیه ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 8:24  توسط محسن (بابای پرهام )  | 

عکسهای جدید پرهام

برای دیدن بقیه عکسها به نی نی وبلاگ پرهام سری بزنید 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 10:3  توسط محسن (بابای پرهام )  | 

گام بعدی پرهام

آقا پرهام گل تونست یک قدم گنده به جلو برداره و دیگه کاملا دست از سر شیر مادر برداشته و مثل آقا پسر سر سفره ( البته وسط سفره ! ) پیش مامان بابا میشینه و بازم غذاشو نمیخوره و همش دستش توی بشقابه ماست !!!

یادتون هست از غذا خوردنمون رنج نامه ای نوشته بودم خیالتون را راحت کنم هنوزم همونجوری غذا میخوریم و پرهام  یک قدم عقب نشینی نکرده ، حیف نمی خوام  و گرنه یک عکس از وضعیت اسفبار کاسه بشقابمون اینجا میذاشتم شما هم باور کنید حرفام کاملا جدیه...! الانم که اعصاب نداره و تا بهش بگی بالای چشمت ابروئه میزنه 

زیر گریه و دیگه مامانی هم به سادگی نمیتونه آرومش کنه ( چون خلع سلاح شده میفهمید که ! ) برنامه بعدی ( برنامه پنج ساله بعدی !) که کلنگش همین اواخر به زمین زده شده پروژه خصوصی سازی WC پرهامه که فعلا مرحله آزمایشی رو پشت سر میذاره و فاز اولش که اعلام وقوع حادثه است به خوبی راه اندازی شده ولی بعید میدونم به این زودی طرح عملی بشه ... اگر جواب بده ماهانه از خروج کلی ارز از جیب بابا به خاطر خرید " مای بی بی " جلوگیری میشه و به جای اون صرف آبادی کمد لباس مامی و اسباب بازیها خواهد شد .

بین خودمون باشه میخوام " مای بی بی " را سهمیه بندی کنم بعد کلا قطعش کنم . تا کی منه بیچاره پولامو بریزم تو کیسه ذباله و شب بذارم تو کوچه ...!؟ عشق و حال بسه پسرم ، دیگه زشته وسط خونه از اون کارا بکنی ! باور کن WC خودش عالمی داره ...!!!!

از شوخی گذشته داریم روی پرهام کار میکنیم ... امیدواریم هر چه زودتر این اتفاق بیافته ...

 خوشحال میشیم از تجربیات مفید شما مطلع بشیم " هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم " !


+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 10:55  توسط محسن (بابای پرهام )  | 

خبر جدید از پرهام

دوستان خوبم با عرض معذرت چند روزی  رفته بودم شهرستان و اونجا امکان دسترسی به

اینترنت نبود . البته بود ! وقتش نبود ! الان هم تازه رسیدم و خیلی خسته ام . بسیار ممنون از

ما همیشه یاد میکنید و بی نهایت از لطف و محبتتون سپاسگزارم . انشالله بتونم جبران کنم

فقط یک پست کوتاه توی نی نی وبلاگ پرهام گذاشتم چون اولین خبر داغی بود امروز شنیدم ! تا بیات

نشده نوشتمش ... 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 16:11  توسط محسن (بابای پرهام )  | 

اینم از سال جدید

وقتی سال نو شروع میشه امیدواریم سال جدید از سال گذشته بهتر باشه ، اما افسوس

که فرا رسیدن عید امسال زیاد ذوقی نداره ! چون امسال با رکود کار مواجه بودیم و هزینه های

گزاف که به دوش مردم افتاده و چشم انداز تاریک سال جدید که حسابی توی ذوق ما زده ...

دیروز تعداد زیادی از همکارانمان از کار برکنار شدند ... بدون دریافت حقوق سه ماه گذشته با

خبرهای مایوس کننده از دریافت پاداش عیدی ... چقدر دردآور است و چقدر بد که این مورد در سال

جاری بارها تکرار شد و این بار شب عید ... بیچاره خانواده های آنها - با خودم میگم فردا صبح 

به همسر خود چه میخواهند بگویند ؟ برای کودک خود چه بهانه ای می آورند ؟ چه کسی مقصر است ؟

 متاسفانه کسی به فکر ما نیست ... و کجا خواهیم رفت و عاقبت  ما چه خواهد شد ... خدا میداند 

ببخشید دوستان ولی من این روزها خیلی داغونم ... نه به خاطر نگرفتن حقوق بلکه از وضع

اسفبار به وجود آمده برای مملکت که مثل همیشه مردم قربانی بی کفایتی مسئولین میشن

و به جای اینکه مثل بقیه کشورها دست به دست هم بدیم برای آبادی و توسعه کشورمون

هر روز میشنویم فلان کارخانه تعطیل شده صدها کارگر بیکار شدند و .... بعد شاهد

هزار و یک بلا و بدبختی خواهیم بود ... دود این آتش به چشم همه میرود ... کاش کاش کاش ... 

حرفهام زیاده ولی نمی خوام شما را ناراحت کنم امیدوارم شما هر روزتون نوروز باشه و همیشه

شاد باشید و هیچ چیزی شادیتون را خراب نکنه ... و هرگز در چنین موقعیت هایی قرار نگیرید .

خواهشا دعا کنید هر کسی به مردم ظلم میکنه نیست و نابود بشه و باز دعا کنید شب عید

هیچ پدری شرمنده زن و بچه اش نباشه و حداقل لبخندی از رضایت روی لبشون پدیدار شه ...

هنوز امیدوار باشیم فردا شاید بهتر از امروز باشد ...! 



+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 11:12  توسط محسن (بابای پرهام )  | 

نی نی وبلاگ آپه

سلام دوستان عزیز برای دیدن نقاشی سری به نی نی وبلاگ ما بزنید و با نظرات زیباتون اونجا را منور فرمایید

http://parham88h.niniweblog.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 17:36  توسط محسن (بابای پرهام )  | 

دعوت به یک مسابقه

از شما دوستان عزیز دعوت میکنیم توی این مسابقه نقاشی شرکت کنید با کلیک بر روی لینک زیر توضیحات کامل را ببینید و بخوانید . تنبلی نکنید و شرکت

کنید . لااقل مطمئن هستید نقاشیتون  پخش میشه و حسرت به دل نمی مونید !


 

zahra1389.persianblog.ir/post/137  



به نظر میاد وبلاگ دچار نقص فنی شده بیخودی به  دایال آپ فحش ندین ... اشکال از جای دیگه است در حال بررسی هستیم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 22:2  توسط محسن (بابای پرهام )  |