... پدر و پسری متولد نیمه مرداد
من دقیقا روز اول ماه رمضان به دنیا اومدم . یعنی تقریبا مثل امسال . راستی فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را تبریک میگم و التماس دعا داریم .

پرهام جان تولدت مبارک
ورود به نی نی وبلاگ پرهام
بحث مفصلی است . تا همین جا تمومش میکنم . اگه نظری دارید خوشحال میشم ببینم .
ساعتی گذشت و متوجه شدم ماه داره کوچکتر میشه ... ای بابا این که ماه گرفتگیه ! اولین چیزی که از ذهنم گذشت افکار خوش بینانه و پیش بینی های نقش بر آبم بود ... جاده لحظه به لحظه تاریکتر شد و ماه پشت سایه زمین از نور خورشید محروم . چاره ایی نبود چون از دست کسی کاری بر نمیامد نه تقصیر من بود نه ماه .... چهره ی سرخش نمیذاشت گلایه کنم ...پس توی تاریکی به راهم ادامه دادم ...
اما خب توفیق دیدن مراحل کامل خسوف نصیبم شد . بسیار زیبا ... مثل همیشه ...
این عکسی هم که میبینید مال زمانیه که هنوز من و ماه از تقدیر امشبمون بیخبر بودیم ...!

۲۵ خرداد . جاده دیواندره به قروه
ولی من عامل انگیزه را هم اضافه میکنم چون فکر میکنم خیلی مهمه . هر چه که هست عمر توقفی نداره و این زمان سپری میشه ... قضا و قدر و سرنوشت هم شده بهانه بی برنامگی ما !
زیاد به این مسایل فکر نکنید . خوندن همین چند خط باعث از بین رفتن لحظات مفیدی از زندگیتون شد .
بگذرید و بروید ولی امشب قبل از خواب به کارهای عقب افتاده امروزتان فکر کنید و به فردا شب همین موقع ....
ولی اون آسمون آبی و خوش رنگه ما کجاست ...!![]()
چقدر انتظار اومدن بهار را کشیدیم ... هنوز زمین سبز نشده که گرد و غباری بدتر از روزهای پاییزی را شاهد هستیم . بیشتر از این ناراحتم که این پدیده قابل کنترل است . ولی کسی به کسی نیست
... اگه بود روزهای پی در پی مملکت تعطیل نمیشد که علاوه بر گرد و خاک ، اینقدر دودش هم به چشممان بره ...
یک گلایه ... یک خواسته ... یک خواهش ... آسمون آبی حق مسلم ماست ...لااقل همون آسمون ده سال قبل خودمون ... بدون گرد و غبار عراق و ... یعنی هزینه اصلاح بیابانها اونقدر زیاده که حاضرید کشورمون (البته بهتره بگیم پایتخت کشورمون ) فرت فرت تعطیل بشه ... مردم هزار و یک آلرژی و حساسیت و تنگی نفس و سرطان و ... بگیرن و سالیان سال همین جوری هی آخر هفته گرد و خاک بیاد و هی آقایون مجبور بشن به ویلاهای شمالشون کوچ کنند و تو زحمت بیافتن با این سفرهای هوایی خطرناک و ...
چی بگم ... به خدا اینقدر هوا خرابه که هرکاری کردم دوربین بردارم و برم از طبیعت عکس بگیرم دلم نیومد پشت صحنه این شکوفه های قشنگ و پر امید یک آسمون خاکستری باشه ...
به خدا دلم نیومد ... وای به حال این شکوفه های زندگی خودمون که قراره توی این دنیای بی در و پیکر عمرشون را بگذرونند ... پس به حرف من رسیدین که دیگه مثل قدیمها هر جا بری آسمون به یک رنگ نیست و رنگ آسمون هر جا را این آدمها هستند که تعیین میکنند و فکر کردین چرا سهراب سپهری اینقدر قاطعانه گفته آسمان مال من است ؟!
الان کسی پیدا میشه بگه آسمان مال من است ؟!
http://www.liberation.fr/seisme-japon-mars-2011-avant-apres.html
نشانگر موس را رو عکس به چپ و راست حرکت دهيد
خوب که فکر کنیم میبینیم هر روز و هر لحظه میتونه خوب باشه اگه خودمون بخواهیم و اگر هم بر وفق مراد دل ما نباشه بهترین کار صبر و تلاش برای پذیرش تغییراتی که قادر به دگرگونی اون نیستیم . منظورم تسلیم مطلق نیست بلکه با فهم و شعور تشخیص بدیم کدام دست ماست و کدام دست خدا ... این مقدمه برای این موضوع است که
الان میگم خدمتتون : شب عید مادرم دچار حادثه ای شد و متاسفانه ضربه ایی به قفسه سینه اش وارد آمد جوری که یکی از دنده هاش بد جوری ضربه خورده و امانشو بریده ... و حتما شنیدید شکستگی این قسمت از بدن سخترین نوعه که نه میشه اونو گچ گرفت نه آتل بست ... خلاصه دکتر گفت تا چند ماه باید تحمل کنی ... اما چطوری ..!؟ وقتی هر نفسی که میکشی و هر سرفه ایی که بکنی شدت دردش اشکتو در میاره ...
و این شد که ما شب عید بیمارستان بودیم ... بازم الهی شد ضربه جای بدتری وارد نشده بود و این هم از همون قضایایی که دست ما نبود و امسال قرار بود اتفاق بیافتد ... پس دوباره از خدا میخواهیم بزرگترین نعمتش یعنی سلامتی را از کسی دریغ نکنه و به همه بیماران لباس عافیت بپوشاند و این سال برای همه سالی بدون رنج و درد باشه و هرچی از خدا میخواهید بهتون بده . راستی سال نو همتون مبارک ... سیزده بدر خوش بگذره ...
خودش خبر نداره ! دوست داشتین سری به نی نی وبلاگ پرهام بزنید و صداشو بشنوید . ببینیم نظر شما چیه ...
برای دیدن بقیه عکسها به نی نی وبلاگ پرهام سری بزنید ![]()
یادتون هست از غذا خوردنمون رنج نامه ای نوشته بودم خیالتون را راحت کنم هنوزم همونجوری غذا میخوریم و پرهام یک قدم عقب نشینی نکرده ، حیف نمی خوام و گرنه یک عکس از وضعیت اسفبار کاسه بشقابمون اینجا میذاشتم شما هم باور کنید حرفام کاملا جدیه...!
الانم که اعصاب نداره و تا بهش بگی بالای چشمت ابروئه میزنه
زیر گریه و دیگه مامانی هم به سادگی نمیتونه آرومش کنه ( چون خلع سلاح شده میفهمید که !
) برنامه بعدی ( برنامه پنج ساله بعدی !) که کلنگش همین اواخر به زمین زده شده پروژه خصوصی سازی WC پرهامه
که فعلا مرحله آزمایشی رو پشت سر میذاره و فاز اولش که اعلام وقوع حادثه است به خوبی راه اندازی شده
ولی بعید میدونم به این زودی طرح عملی بشه ... اگر جواب بده ماهانه از خروج کلی ارز از جیب بابا به خاطر خرید " مای بی بی " جلوگیری میشه و به جای اون صرف آبادی کمد لباس مامی و اسباب بازیها خواهد شد .
بین خودمون باشه میخوام " مای بی بی " را سهمیه بندی کنم بعد کلا قطعش کنم . تا کی منه بیچاره پولامو بریزم تو کیسه ذباله و شب بذارم تو کوچه ...!؟ عشق و حال بسه پسرم ، دیگه زشته وسط خونه از اون کارا بکنی ! باور کن WC خودش عالمی داره ...!!!!![]()
از شوخی گذشته داریم روی پرهام کار میکنیم ... امیدواریم هر چه زودتر این اتفاق بیافته ...
خوشحال میشیم از تجربیات مفید شما مطلع بشیم " هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم " !![]()
اینترنت نبود . البته بود ! وقتش نبود ! الان هم تازه رسیدم و خیلی خسته ام . بسیار ممنون از
ما همیشه یاد میکنید و بی نهایت از لطف و محبتتون سپاسگزارم . انشالله بتونم جبران کنم
فقط یک پست کوتاه توی نی نی وبلاگ پرهام گذاشتم چون اولین خبر داغی بود امروز شنیدم ! تا بیات
نشده نوشتمش ...
که فرا رسیدن عید امسال زیاد ذوقی نداره ! چون امسال با رکود کار مواجه بودیم و هزینه های
گزاف که به دوش مردم افتاده و چشم انداز تاریک سال جدید که حسابی توی ذوق ما زده ...
دیروز تعداد زیادی از همکارانمان از کار برکنار شدند ... بدون دریافت حقوق سه ماه گذشته با
خبرهای مایوس کننده از دریافت پاداش عیدی ... چقدر دردآور است و چقدر بد که این مورد در سال
جاری بارها تکرار شد و این بار شب عید ... بیچاره خانواده های آنها - با خودم میگم فردا صبح
به همسر خود چه میخواهند بگویند ؟ برای کودک خود چه بهانه ای می آورند ؟ چه کسی مقصر است ؟
متاسفانه کسی به فکر ما نیست ... و کجا خواهیم رفت و عاقبت ما چه خواهد شد ... خدا میداند
ببخشید دوستان ولی من این روزها خیلی داغونم ... نه به خاطر نگرفتن حقوق بلکه از وضع
اسفبار به وجود آمده برای مملکت که مثل همیشه مردم قربانی بی کفایتی مسئولین میشن
و به جای اینکه مثل بقیه کشورها دست به دست هم بدیم برای آبادی و توسعه کشورمون
هر روز میشنویم فلان کارخانه تعطیل شده صدها کارگر بیکار شدند و .... بعد شاهد
هزار و یک بلا و بدبختی خواهیم بود ... دود این آتش به چشم همه میرود ... کاش کاش کاش ...
حرفهام زیاده ولی نمی خوام شما را ناراحت کنم امیدوارم شما هر روزتون نوروز باشه و همیشه
شاد باشید و هیچ چیزی شادیتون را خراب نکنه ... و هرگز در چنین موقعیت هایی قرار نگیرید .
خواهشا دعا کنید هر کسی به مردم ظلم میکنه نیست و نابود بشه و باز دعا کنید شب عید
هیچ پدری شرمنده زن و بچه اش نباشه و حداقل لبخندی از رضایت روی لبشون پدیدار شه ...
هنوز امیدوار باشیم فردا شاید بهتر از امروز باشد ...!
کنید . لااقل مطمئن هستید نقاشیتون پخش میشه و حسرت به دل نمی مونید !
zahra1389.persianblog.ir/post/137
به نظر میاد وبلاگ دچار نقص فنی شده بیخودی به دایال آپ فحش ندین ... اشکال از جای دیگه است در حال بررسی هستیم...